مرتضى راوندى
389
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
معلول از علت تخلف نتواند جست . ثانيا - اعراض كه حكما حركت در برخى از آنها را ميسر شمردهاند در وجود ، تابع جوهرند - زيرا تا جوهرى نباشد عرضى نيست ، و جوهر قايم به ذات و عرض قايم به غير يعنى قايم به جوهر است . بنابراين ممكن نيست كه متبوع امرى ثابت باشد و تابع ، امرى متجدّد و متغيّر ، زيرا در اين حالت ، تخلّف تابع از متبوع ، لازم مىآيد كه آن هم خلاف عقل و منطق است پس ناچار بايد جوهر ( متبوع ) نيز متجدّد و متغير باشد ، تا عرض ( تابع ) تجدّد و تغيّر پذيرد . راشد در رسالهء « دو فيلسوف شرق و غرب » استدلالات و نظريات صدرا را در مورد حركت جوهرى بدين نحو بيان مىكند : « صدر المتألّهين از كسانى است كه مبدأ عالم را جسم طبيعى كه امر واحد و متصل و مركب از هيولى و صورت است مىداند و مادهء نخستين عالم را هيولى مىپندارد . . . به عقيدهء صدر المتألهين جسم طبيعى در هر لباسى كه هست ، خواه به صورت جماد ، خواه به صورت گياه ، خواه به صورت حيوان ، هميشه در حركت و تغيير است . در عالم ماده و طبيعت ، سكون و ثبات وجود ندارد ، سكون و ثبات ، مختص عالم عقل و عوالم الهى است . جوهر عالم يعنى صورت جسم طبيعى ، امريست ذاتا متغيّر و متجدّد . بنابراين جوهر يعنى گوهر و حقيقت هوا و آب و خاك و سنگ و كليهء معادن و انواع گياهها و انواع حيوانها امر سيّال و گذرايى است كه تدريجا موجود مىشود ، و معدوم مىگردد عينا مانند زمان ، همانطور كه زمان يك امر ثابت الاجرا نيست ، بلكه وجود و عدمش دست به گردن يكديگر است . و جود هر جزئى ملازم با عدم جزء ديگريست و در عينحال زمان ، يك امر واحد و متصل و مستمر و تدريجى است و دايما در حدوث و انقضاست ، يعنى موجود مىشود و معدوم مىگردد . اين عالم از وجود و عدم ، مرگ و زندگى و بالاخره از حركت ، تشكيل يافته و جوهر اين عالم ، كه همهء نفسها و صورتها بر آن طرح شده ، مانند آب جارى است كه دايما در سيلان و جريان است و در عينحال صورتى كه در آب افتاده به نظر ثابت و برقرار مىآيد : شد مُبدل آب اين جو ، چند بار * عكس ماه و عكس اختر ، برقرار . . . » « 1 » « . . . بدينسان صدر الدين شيرازى با توصيف حركت ذاتى و دايمى جوهر وجود ، بيان كامل ديالكتيكى از جنبش جاويد و همگانى به دست مىدهد . البته صدرا بر خلاف مولوى كه تخالف نهان و عيان و اتحاد مقابلهء اضداد را درك مىكرد ، و به نحو وسيعى در تفكر خود به كار مىبرد متوجه اين منبع درونى حركت دايمى نيست . وى انگيزهء حركت را در
--> ( 1 ) . حسينعلى راشد ، دو فيلسوف غرب و شرق ، ص 42 به بعد .